کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

خشم

1

این رشته های دوزخی استخوانگداز

پیچنده اژدهاست، عصب نیست در تنم

2

در زیر پتکهای گرانبار زندگی

چون رعد می خروشم و فریاد می زنم

3

ژرفای و هم خیز جهانی پر از هراس

روز مرا ، سیاه تر از شام کرده است

4

دستی درون کالبد سخت جان من

افعی نهاده است و عصب نام کرده است

5

گیتی اگر بهشت بود ، من جهنمم

فریاد از این عصب که بود اژدهای من

6

ضحاک عصر خویشم و گر نیک بنگری

اعصاب زخم خورده من، مارهای من

7

طوفان خشم من چو بجنبد ز موج خیز

دیگر با یاد مردم در یا نورد نیست

8

آن لحظه ای که شعله کشد برق خشم من

هرگز به فکر خشک وتر وگرم و سرد، نیست

9

سوزان و شعله خیز و توانسوز و بی امان

خوئی که گاه می شود آتشفشان مراست

10

هنگام خشم، کودک افعی گزیده ام

تابم به جسم و آتش سوزان به جان مراست

11

همچون بنای زلزله دیده،دقیقه ها

میلرزم و ز پرده دل می کشم غریو

12

از چشم من شراره جهد همچو اژدها

در گیرو دار خشم، در آیم بشکل دیو

13

گاهی ز دست خشم ، چو غرنده تندرم

وین نعره های من فکند لرزه در سرای

14

دردانه کودکم بزند داد: « وا امان!»

بیچاره همسرم بکشد بانگ: « وا خدای!»

15

فریاد میکشم ز جگر همچو بانگ رعد

گوش سای، کر شود از نعره های من

16

آنسان که بمب ،لرزه به شهری برافکند

لرزند شیشه ها ز طنین صدای من

17

آن لحظه، هر که بر رخ من بنگرد، ز بیم

فریاد می کشد که:بشر نیست ، اژدهاست

18

فرزند من بدامن مادر برد پناه

کای مادر ! این پدر نبود، او بلای ماست

19

در این نبرد که شود خسته دیو خشم

رو می کند سپاه نامت بسوی من

20

اهریمن غضب ، چو نهد روی در گریز

پا می نهد فرشته رحمت بکوی من

21

آنگاه می نشینم و شرمنده از گناه

سر میهنم به دامن خجلت ز کار خویش

22

خواهم به دستیاری چشمان اشکبار

آبی زنم به چهره اندوه بار خوش.

متن شعر کپی شد.