کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

طلوع محمد

1

زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود

2

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید -

3

امید زندگی در جان موجودات می جوشید -

4

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

5

شبی مرموز و رویایی -

6

به شهر " مکه " مهد پاکجانان دختر مهتاب می خندید

7

شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید

8

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی -

9

دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد

10

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ -

11

به سوی کهکشان میشد.

12

*****

13

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت -

14

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت -

15

سر " گل آفریدن " داشت.

16

*****

17

شگفتیخانه ی " ام القری " در انتظار رویدادی بود

18

شب جهل و ستمکاری -

19

به امید طلوع بامدادی بود.

20

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

21

و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد

22

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

23

که: امشب نیمه شب خورشید می تابد

24

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

25

*****

26

در آن حال " آمنه " در عالم سرگشتگی می دید:

27

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد

28

و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی

29

و زین قدرت نمایی ها نصیب او -

30

شگفتی بود و حیرانی

31

*****

32

در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی

33

و منقاری زمردفام

34

که سویش پر کشید از بام -

35

و در صحن سرا پر زد

36

و پرهای پرندین ره به پهلوی زن دردآشنا سائید

37

به ناگه درد او آرام شد، آرام

38

به کوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه " با هاله امید

39

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید

40

چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را -

41

دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر " احمد " را -

42

شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را

43

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:

44

- الا، " ای آمنه " ای مادر پیغمبر خاتم!

45

سرایت خانه ی توحید ما باد و مشید باد

46

سعادت همره جان تو و جان " محمد " باد

47

*****

48

بدو بخشیده ایم ای " آمنه " ای مادر تقوا!

49

صدای دلکش " داوود " و حب " دانیال" و عصمت " یحیی "

50

به فرزند تو بخشیدیم

51

کردار" خلیل " و قول " اسماعیل " و حسن چهره ی " یوسف "

52

شکیب " موسی عمران " و زهد و عفت " عیسی "

53

بدو دادیم: خلق " آدم " و نیروی " نوح " و طاعت " یونس "

54

وقار و صولت " الیاس " و صبر بی حد " ایوب "

55

بود فرزند تو یکتا -

56

بود دلبند تو محبوب -

57

سراسر پاک -

58

سراپا خوب.

59

*****

60

دو گوش " آمنه " بر وحی ذات پاک سرمد بود

61

دو چشم " آمنه " در چشم رخشان " محمد " بود -

62

که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را -

63

به دست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمرد بود

64

دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت

65

" محمد " را چو مروارید غلتان شستشو دادند

66

به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند

67

سپس از آستین کردند بیرون " دست قدرت " را -

68

زدند از سوی درگاه خداوندی -

69

میان شانه های حضرتش " مهر نبوت " را

70

سپس در پرنیانی نقره گون، آرام پیچیدند

71

وز آنجا " آسمان دختران " بر " عرش " کوچیدند.

72

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:

73

که آمد تکسواری در " مدائن " سوی " نوشروان "

74

و گفت: ای پادشه " آتشکده ی آذرگشسب " ما -

75

که صدها سال روشن بود -

76

هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش

77

به " یثرب " یک " یهودی " بر فراز قلعه ای فریاد را سرداد:

78

که امشب اختری تابنده پیدا شد

79

و این نجم درخشان اختر فرزند " عبدالله " -

80

نوین پیغمبر پاک خداوندست

81

و انسانی کرامندست

82

*****

83

یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی

84

قدم بگذاشت در " ام القری " وین شعر را برخواند:

85

" که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟

86

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

87

که دید از " مکیان " آن ماهتاب پرنیانی را؟

88

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

89

هوا آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

90

بیابان بود و تنهایی و من دیدم -

91

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

92

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند -

93

ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد.

94

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

95

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبائی!

96

بیابان، رازها دارد

97

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

98

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

99

کجا بودید ای یاران؟!

100

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

101

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

102

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

103

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."

104

*****

105

به شعر آن عرب، مردم همه حالی عجب دیدند

106

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:

107

که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

108

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

109

که دید از " مکیان " آن ماهتاب پرنیانی را؟

110

بیابان بود و تنهایی و من دیدم -

111

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

112

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند -

113

زهر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد

114

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

115

بیابان بود ومن، اما چه اخترهای زیبائی!

116

بیابان رازها دارد

117

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

118

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

119

کجا بودید ای یاران؟!

120

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

121

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

122

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

123

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

124

*****

125

روانت شادمان بادا!

126

کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟!

127

کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

128

که اینک بر فراز چرخ، یابی نام " احمد " را

129

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

130

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

131

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

132

جهانی نیک می داند -

133

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

134

و مردی زیر این آسمان همتای " احمد " نیست

135

زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر -

136

اگر بینیم روزی در جهان نام " محمد " نیست.

137

بیست و چهارم مهر ۱۳۴۸

متن شعر کپی شد.