کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

قمارباز

1

وقت سحر رسیده و مردی قمار باز-

2

از «برد و باختگاه» سوی خانه میرود

3

این بی ستاره مرد-

4

وین پاکباخته-

5

اندوهگین و مست بکاشانه میرود

6

دلمرده میخزد

7

دیوانه میرود

8

***

9

یکماه پیش دختر مرد قمار باز-

10

همراه اشکها-

11

با حالتی نژند-

12

میگفت:ای پدر!

13

هر روز در حیاط دبستان میان جمع-

14

یاران همکلاس بمن طعنه میزنند

15

کاین ژنده پوش دختر غمگین چه بینواست

16

کس با خبر نشد

17

او کیست از کجاست

18

***

19

یاران همکلاس من از ساغر غرور

20

مستند،مست ناز

21

اما نصیب دختر تو سر فکند گیست

22

وای این چه زندگیست؟

23

***

24

آن بی ستاره مرد

25

در چشمهای دختر اندوهگین خویش-

26

لختی نگاه کرد

27

اشکی زدیده ریخت

28

گفتا که:ای شکوفه ی امید وآرزو

29

بس کن،سخن مگو

30

اندوهگین مباش

31

دردانه دخترم

32

ماه دگر بجامه ی نو پیکر ترا-

33

زیبنده میکنم

34

وین چشمهای غمزده را چون ستارها-

35

تابنده میکنم

36

***

37

ماه دگر رسید و پدر باهزار امید-

38

با دسترنج خویش-

39

میرفت تا به وعده ی پیشین وفا کند

40

اما میان راه-

41

لختی درنگ کرد

42

باخویش جنگ کرد

43

افسوس عاقبت-

44

اندیشه ای سیاه،پدر را زراه برد

45

در عالم خیال-

46

اندیشه کرد تاکه فزونی دهد به مال

47

میخواست تا که خانه ی دولت بنا کند

48

وز رنج بیشمار-

49

خود را رها کند

50

***

51

ابلیس در روان و تن مرد،کار کرد

52

وآن بی ستاره مرد-

53

عزم قمار کرد

54

***

55

در ساعتی دگر

56

آن مرد خود فریب-

57

چشمش بخالهای ورق بود و هر زمان-

58

در خاطرش ز غصه ی دختر حکایتی

59

رنگش پریده بود وزهر باخت در عذاب

60

وز بخت واژگون بزبانش شکایتی

61

***

62

آن بی ستاره مرد

63

در رنج بود و درد

64

بس باخت،پشت باخت

65

با ناله های سرد

66

***

67

یکبار دچار«دام» ورق را بدست داشت

68

در چشمهای «دام» به حسرت چو دیده دوخت

69

چشمان مات دختر خود را خیال کرد

70

گوئی که دام در کف آن مرد جان گرفت

71

یکباره دختری شد و باز این سخن سرود:

72

هر روز در حیاط دبستان میان جمع

73

یاران همکلاس بمن طعنه میزنند

74

کاین ژنده پوش دختر غمگین چه بینواست

75

کس با خبر نشد

76

او کیست؟ از کجاست؟

77

یاران همکلاس من از ساغر غرور

78

مستند،مست ناز

79

اما نصیب دختر تو سرفکندگیست

80

وای این چه زندگیست؟

81

***

82

آمد بیاد مرد،دروغین نوید خویش:

83

اندوهگین مباش

84

دردانه دخترم!

85

ماه دگر بجامه ی تو پیکر ترا-

86

زیبنده میکنم

87

وین چشمهای غمزده را چون ستاره ها-

88

تابنده میکنم

89

***

90

همراه برق اشک که در دیده میدواند

91

آهسته ناله کرد

92

گنگ و پریده رنگ-

93

خاموش مانده بود

94

ناگاه بانگ غرش رعب آور حریف-

95

در جان او دوید:

96

-خوابی؟ بگو،جواب بده،وقت ما گذشت

97

بیچاره مرد گفت: «سه پت» لیکن آن حریف

98

گفتا که:«رست» گفت که:-دیدم-سپس زشوق

99

بیتاب و بیقرار-

100

روکرد دست خویش وبگفتا که:چار «آس» دید

101

***

102

آن پاکباخته

103

ناگاه صیحه زد

104

تابش زدست رفت وتنش سنگواره شد

105

مار سیاه غم-

106

در خاطرش خزید

107

یکباره آسمان دلش بی ستاره شد

108

در لحظه ای دگر

109

سیمای دخترش که به امید مانده بود

110

باچشم منتظر

111

در پیش دیدگان پدر رنگ میگرفت

112

و آن گفته ها که از سر حسرت سروده بود

113

آن عرصه را برای پدر تنگ میگرفت

114

***

115

آن بی ستاره مرد

116

اشکی زدیده ریخت

117

با چشم اشکبار-

118

دیوانه وش زحلقه ی بدگوهران گریخت

119

***

120

در راه میخزید

121

میرفت بی امید

122

کاخ امید دختر خود را خراب دید

123

با چشم بی فروغ بهرجا نظر فکند

124

دریای زندگانی خود را سراب دید

125

***

126

آن گفته های شاد

127

باز آمدش بیاد:

128

اندوهگین مباش

129

دردانه دخترم

130

ماه دگر بجامه ی نو پیکر ترا

131

زیبنده میکنم

132

وین چشمهای غمزده را چون ستارها

133

تابنده میکنم!

134

***

135

وقت سحر رسیده و مردی قمار باز

136

از «برد و باختگاه» سوی خانه میرود

137

این بی ستاره مرد

138

وین پاکباخته

139

اندوهگین و مست بکاشانه میرود

140

دلمرده میخزد

141

دیوانه میرود.

متن شعر کپی شد.