کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نامرد

1

به نامردمان مهر کردم بسی

نچیدم گل مردمی از کسی

2

بسا کس که از پا در افتاده بود

سراسر توان را زکف داده بود

3

نه نیروش در تن، نه در مغز، رای

دو دستش گرفتم که خیزد بپای

4

چو کم کم به نیروی من پا گرفت

مرا در گذرگاه، تنها گرفت

5

بحیلت گری خنجری از پشت زد

بخونم ز نامردی انگشت زد

6

شکستند پشتم نمکخوار گان

دورویان بیشرم و پتیارگان

7

گره زد بکارم سر انگشتشان

تبسم بلب، تیغ در مشتشان

8

ندارم هراسی ز نیروی مشت

مرا ناجوانمردی خلق، کشت

9

محبت به نامرد، کردم بسی

محبت نشاید به هر ناکسی

10

تهی دستی و بیکسی درد نیست

که دردی چو دیدار نامرد نیست

11

(( دی ماه ۱۳۵۰ ))

متن شعر کپی شد.