کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۸۲ - ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی...

1

ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی

وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی

2

عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد

نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی

3

هر که اسیر سر بود دانک برون در بود

خاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی

4

آن صنم لطیف تو گر چه که شد حریف تو

دست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی

5

تا نکنی شناس او از دل خود قیاس او

او دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی

6

چونک شوی تو مست او باده خوری ز دست او

آن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی

7

مست درون سینه ها بر سر آبگینه ها

نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی

8

حق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شر

خیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی

9

یا تبریز شمس دین گر چه شدی تو همنشین

تا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی

متن شعر کپی شد.