کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹۷ - صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی...

1

صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی

لعل و عقیق می کند در دل کان گداییی

2

گر ز فلک نهان بود در ظلمات کان بود

گوهر سنگ را بود با فلک آشناییی

3

نور ز شرق می زند کوه شکاف می کند

در دل سنگ می نهد شعشعه عطاییی

4

در پی هر منوری هست یقین منوری

در پی هر زمینیی مرتقب سماییی

5

صورت بت نمی شود بی دل و دست آزری

آزر بتگری کجا باشد بی خداییی

6

گفت پیمبر به حق کآدمی است کان زر

فرق میان کان و کان هست به زرنماییی

متن شعر کپی شد.