کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۱۱ - به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی...

1

به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی

چرا بیگانه ای از ما چو تو در اصل از مایی

2

تو طوطی زاده ای جانم مکن ناز و مرنجانم

ز اصل آورده ای دانم تو قانون شکرخایی

3

بیا در خانه خویش آ مترس از عکس خود پیش آ

بهل طبع کژاندیشی که او یاوه ست و هرجایی

4

بیا ای شاه یغمایی مرو هر جا که ما رایی

اگر بر دیگران تلخی به نزد ما چو حلوایی

5

نباشد عیب در نوری کز او غافل بود کوری

نباشد عیب حلوا را به طعن شخص صفرایی

6

برآر از خاک جانی را ببین جان آسمانی را

کز آن گردان شده ست ای جان مه و این چرخ خضرایی

7

قدم بر نردبانی نه دو چشم اندر عیانی نه

بدن را در زیانی نه که تا جان را بیفزایی

8

درختی بین بسی بابر نه خشکش بینی و نی تر

به سایه آن درخت اندر بخسپی و بیاسایی

9

یکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینی

شوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیبایی

10

ندانی خویش را از وی شوی هم شیء و هم لاشی

نماند کو نماند کی نماند رنگ و سیمایی

11

چو با چشمه درآمیزی نماید شمس تبریزی

درون آب همچون مه ز بهر عالم آرایی

متن شعر کپی شد.