کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۶۹ - آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی...

1

آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی

در عشق جهانی را بدنام کنی حالی

2

می جوش ز سر گیرد خمخانه به رقص آید

گر از شکرقندت در جام کنی حالی

3

از چشم چو بادامت در مجلس یک رنگی

هر نقل که پیش آید بادام کنی حالی

4

حاشا ز عطای تو کان نسیه بود ای جان

گر تشنه بود صادق انعام کنی حالی

5

ای ماه فلک پیما از منزل ما تا تو

صدساله ره ار باشد یک گام کنی حالی

6

از لطف تو از عقرب صد شیر بجوشیده

و آن کره گردون را هم رام کنی حالی

7

بر بام فلک صد در بگشاید و بنماید

گر حارس بامت را بر بام کنی حالی

8

هر خام شود پخته هم خوانده شود تخته

گر صبح رخت جلوه در شام کنی حالی

متن شعر کپی شد.