غزل · عبدالقهّار عاصی
انتظار
1
شکوفه ریخت، چمن پیر شد، بهار گذشت
نیامدی و بهارم به انتظار گذشت
2
به حیرتی نشدم کشته تبسم گل
ببین که فصل نشاطم چه ناگوار گذشت
3
نسیم هرزه بسی جلوه کرد و ناز نمود
کسش به هیچ نپرسید، خوار و زار گذشت
4
ز تنگ چشمی هر خار و خس در این گلشن
نیامدی که ببینی چه روزگار گذشت
5
خدا به دشمنت ای آشنا نشان ندهد
از آن چه بر سر من بی تو بار بار گذشت
6
بهار ۱۳۶۲ کابل