غزل · عبدالقهّار عاصی
نمی گنجم
1
من آن موج گران بارم که در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاکم که در گلخن نمی-گنجم
2
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم، بگیریدم، که من در من نمی گنجم
3
من آتش بازی آوازهای عید موعودم
مرا فارغ کنید از تن که من در تن نمی گنجم
4
غبار هیچ گرد ره نی ام در چشم کس، لیکن
خیال آیینه ای دارم که در گلشن نمی گنجم
5
سرود برق ریزی های فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم که در خرمن نمی گنجم
6
مرا فریادگاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم که در پیچاک یک شیون نمی گنجم
7
ثور ۱۳۶۳ کابل