غزل · عبدالقهّار عاصی
تو
1
تو در حضور چه هنگامه ای جوان شده ای؟
که نازنین تر از آن حد که می توان شده ای
2
تو زاده شب و روز کدام موهبتی؟
که آب روی گل سرخ و ارغوان شده ای
3
تمام معجزه ها در تو جمع آمده اند
مگر که از طرف عرش ارمغان شده ای
4
طراوت سحری، لطف شامگاهانی
قیامتی ز طلسمات آسمان شده ای
5
شکوفه چه درختی؟ پرنده چه بهار؟
که بی صدایی ما را ترانه خوان شده ای
6
هزار بار به پیش تو می توان مردن
خجسته باد چه نیکونفس، چه جان شده ای!
7
کابل - ثور ۱۳۶۷