غزل · عبدالقهّار عاصی
آزادی
1
قفس خون می شود تا می کشد آواز آزادی
کهستان می تپد تا می کند پرواز آزادی
2
گلوی بغض سنگ از هیبتش خورشید می زاید
زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی
3
هم آهنگ نماز عشق و عاشورای این مردم
شکفتن را از آتش می شود آغاز آزادی
4
به روز جان نثاری حین تجلیل از قیام و خون
به رقص اندر می آرد مرگ را بی ساز آزادی
5
به خون مرده آتش می زند شور نیایش را
به رامش می نشاند عشق را همراز آزادی
6
چه نام ارغوانی و چه سیمای بنفشینه
زهی گلرنگ آزادی، زهی گلباز آزادی
7
صدایی از تفنگستان مرد و سنگ می آید
قیامت کرده در کوه و بیابان باز آزادی
8
چراغ هفت رنگ استخوان سرزمین من
دیت پیموده آزادی دیت پرداز آزادی
9
دل نامرد جاسوس از حضورش تنگ می گردد
چه شیرین محضری دارد به این اندازه آزادی