کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بازگشت

1

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی، دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود

آمد، سکوت سرد و گرانبار را شکست، آمد، صفای خلوت اندوه را ربود.

2

آمد به این امید که در گور سرد دل، شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای

او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق، من بودم و سکوت و غم جاودانه ای

3

آمد مگر که باز در این ظلمت ملال، روشن کند به نور محبت چراغ من.

باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر، زان بیشتر که مرگ بگیرد سراغ من.

4

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را، در دیدگان غمزده اش جستجو کنم

وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را، خاکستر از حرارت آغوش او کنم

5

چشمان من به دیده او خیره مانده بود، رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما.

آهی از آن صفای خدایی زبان دل، اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما.

6

ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید، آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم!

آنگاه سر به دامن آن گذاشت، آهی کشید از سر حسرت که : این منم!

7

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب، باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت؛ من دیگر آن نبوده ام و «او» دیگر او نبود

متن شعر کپی شد.