سایر · فریدون مشیری
نغمه ها
1
دل از سنگ باید که از درد عشق، ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت، که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
2
به لب جز سرود امیدم نبود، مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت، که آهنگ خود را فراموش کرد
3
نمی دانم این چنگی سرنوشت، چه می خواهد از جان فرسوده ام
کجا می کشانندم این نغمه ها، که یکدم نخواهند آسوده ام
4
دل از این جهان بر گرفتم دریغ، هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی، هنوزم در این سینه یک آرزوست
5
دلم کرده امشب هوای شراب، شرابی که از جان برآرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ، شرابی که هرگز نیابم بهوش
6
مگر وارهم از غم عشق او، مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است، نمی خواهم این ناخوش آهنگ را