سایر · فریدون مشیری
گل خشکیده
1
بر نگه سرد من به گرمی خورشید، می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت
تشنه این چشمه ام چه سود خدا را، شبنم مرا نه تاب نگاهت
2
جز گل خشکیده ای و برق نگاهی، از تو در این گوشه یادگار ندارم
زان شب غمگین که از کنار تو رفتم، یک نفس از دست غم قرار ندارم
3
ای گل زیبا بهای هستی من بود، گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
گوشه تنها چه اشک ها فشاندم، وان گل خشکیده را به سینه فشردم
4
آن گل خشکیده شرح حال دلم بود، از دل پر درد خویش با تو چه گویم؟
جز به تو درمان درد از که بجویم؟، من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم!
5
من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم، عشق فریبم دهد که مهر ببندم
مرگ نهیبم زند که عشق نورزم
6
پای امید دلم اگر چه شکسته است، دست تمنای جان همیشه دراز است
تا نفسی می کشم ز سینه پر درد، چشم خدا بین من به روی تو باز است