سایر · فریدون مشیری
ای امید نا امیدی های من
1
برتن خورشید می پیچد به ناز، چادر نیلوفری رنگ غروب.
تک درختی خشک در پهنای دشت، تشنه می ماند در این تنگ غروب.
2
از کبود آسمان ها روشنی، می گریزد جانب آفاق دور.
درافق، برلاله سرخ شفق؛ می چکد از ابرها باران نور.
3
می گشاید دود شب آغوش خویش، زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها؛ تیرگی سر می شکد از بام و در
4
شهر می خوابد به لالایی سکوت، اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده ی مهتاب را، ماه می ریزد درون جام شب!
5
نیمه شب ابری به پهنای سپهر، می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر، شاعری می ماند و شامی سیاه
6
دردل تاریک این شب های سرد؛ ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب، می درخشید بر رخ فردای من