کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

زهر شیرین

1

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم.

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.

2

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست.

شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

3

به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانیم سوخت، نگاهم را به زیبایی گشودی

4

بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم، که این زهر است، اما! نوشداروست...!

5

چه غم دارم که این زهر تب آلود، تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که در هنگامه درد؛ غمی شیرین دلم را می نوازد.

6

اگر مرگم به نامردی نگیرد؛ مرا مهر تو در دل جاودانی است.

وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ ترا دارم که؛ مرگم زندگانی است.

متن شعر کپی شد.