کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بهار می رسد، اما

1

بهار می رسد، اما ز گل نشانش نیست

نسیم، رقص گل آویز گل فشانش نیست

2

دلم به گریه خونین ابر می سوزد

که باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نیست

3

چنین بهشت کلاغان وبلبلان خاموش!

بهار نیست به باغی که باغبانش نیست.

4

چه دل گرفته هوایی، چه پا فشرده شبی

که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست!

5

کبوتری که در این آسمان گشاید بال

دگر امید رسیدن به آشیانش نیست.

6

ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد

کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست!

7

جهانبه جان من آنگونه سرد مهری کرد،

که در بهار و خزان، کار با جهانش نیست

8

ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند

دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست.

متن شعر کپی شد.