کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

پرواز با خورشید

1

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز، بنشینم و از عشق سرودی بسرایم.

آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

2

خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق، آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز

سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

3

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست، پرواز به آنجا که سرود است و سرورست.

آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح، رویای شرابی ست که در جام بلور است.

4

آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب، از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است،

آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد، چشمم به تماشا و تمنای تو باز است!

5

من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .راه دل خود را ، نتوانم که نپویم

هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید، چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم!

6

او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست.

او یک سرآسوده به بالین ننهادست، من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست.

7

ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری، از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم

ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت با دیده جان ، محو تماشای بهاریم.

8

ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم، ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،

بگذار که - سرمست و غزل خوان - من و خورشید: بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

متن شعر کپی شد.