سایر · فریدون مشیری
اشک زهره
1
با مرگ ماه، روشنی از آفتاب رفت
چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت
2
الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت
نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت
3
این تابناک تاج خدایان عشق بود
در تندباد حادثه همچون حباب رفت
4
این قوی نازپرور دریای شعر بود
در موج خیز علم به اعماق آب رفت
5
این مه که چون منیژه لب چاه می نشست
گریان به تازیانه افراسیاب رفت
6
بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت
7
ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن
8
در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن