سایر · فریدون مشیری
در زلال شب
1
شب آنچنان زلال، که میشد ستاره چید!
2
دستم به هر ستاره که می خواست می رسید
3
نه از فراز بام،
4
که از پای بوته ها
5
می شد ترا در آینهء هرستاره دید!
6
*
7
در بی کران دشت
8
در نیمه های شب
9
جز من که با خیال تو
10
می گشتم
11
جز من که در کنار تو می سوختم غریب!
12
تنها ستاره بود که می سوخت.
13
تنها نسیم بود که می گشت.