سایر · فریدون مشیری
آه، باران
1
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
2
این گیسو پریشان کرده
3
بید وحشی باران .
4
یا ، نه ، دریایی است گویی ، واژگونه ، بر فراز شهر ،
5
شهر سوگواران .
6
*
7
8
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
9
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر ، با تشویش :
10
رنگ این شب های وحشت را
11
تواند شست آیا از دل یاران ؟
12
*
13
14
چشم ها و چشمه ها خشک اند .
15
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ ،
16
همچنان که نام ها در ننگ !
17
18
هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد .
19
آه، باران، ای امید جان بیداران !
20
بر پلیدی ها - که ما عمری ست در گرداب آن غرقیم -
21
آیا ، چیره خواهی شد ؟