سایر · فریدون مشیری
با عشق
1
به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق.
صفای روی تو، تقدیم می کنم، با عشق
2
درین سیاهی و سردی بسان آتشگاه،
همیشه گرمم همواره روشنم با عشق.
3
همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد،
به جان دوست، که غمخوار دشمنم، با عشق.
4
به دست بسته ام ای مهربان، نگاه مکن
که بیستون را از پا درافکنم، با عشق
5
دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
که من برای تو فریاد می زنم: با عشق