سایر · فریدون مشیری
بی خبر
1
یادش به خیر،
2
عهد جوان،
3
که تا سحر،
4
با ماه می نشستم،
5
از خواب، بی خبر!
6
اکنون که می دمد سحر، از سوی خاوران
7
بینم شبم گذشته،
8
ز مهتاب بی خبر!
9
این سان، که خواب غفلتم، از راه مبرد
10
ترسم که بگذرد ز سرم آب، بی خبر!