سایر · فریدون مشیری
نوایی تازه
1
شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
« منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش «
2
به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی
که جان داروی عمر توست در لبهای میگونش
3
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسان افسونش!
4
نوایی تازه از ساز محبت، در جهان سرکن،
کزین آوا بیاسایی ز گردش های گردونش.
5
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
که خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش.
6
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی،
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش،
7
به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش
8
غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش!
9
غرور حسنش از ره می برد، ای دل صبوری کن!
به خود باز آورد بار دگر شعر فریدونش.