کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

برگ ریزان

1

باز امشب، ماه بند از پای پندارم گرفت

خواب را پیچید و دور از چشم بیدارم گرفت.

2

گیسوی سیمین به زیر افکند و از چاهم رهاند.

هرچه یاد از هرکجا، در پیش رخسارم گرفت.

3

روزگار کودکی در پرتو اشکم شکفت

پاک جان آیینه ای بودم، چه زنگارم گرفت!

4

داغ یارانی مه دست مرگ، پیش از ما ربود

هر یکی چون شعله، در جان شرربارم گرفت.

5

خواستم فریاد برآرم که: «آن دنیا کجاست؟»

بغض ها درهم گره شد، راه گفتارم گرفت.

6

کوچه باغ عشق را خاموش و غمگین سرزدم

برگ ریزان جدایی زیر آوارم گرفت.

7

شاید این او بود می آمد! پشیمان شرمگین

بی سخن، می رفت آیا نقش دیوارم گرفت؟

8

از وفای شعر شادم، وز تکاپوهای خویش

جان نهادم بر سر این کار تا کارم گرفت.

9

رونق بازار گیتی قصهء غم بود و بس

من فراوان داشتم زین جنس بازارم گرفت.

10

موج دریای سحر نقش شبم را شست و برد

صبح، از نو، در امیدی ناپدیدارم گرفت.

متن شعر کپی شد.