سایر · فریدون مشیری
گرداب
1
زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد
2
این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد
3
ای سرزمین مادری، ای خانهء پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد
4
ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد
5
گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیدهء ارباب بگذرد