کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۰۲ - ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی...

1

ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی

من خابیه تو در من چون باده همی جوشی

2

اول تو و آخر تو بیرون تو و در سر تو

هم شاهی و سلطانی هم حاجب و چاووشی

3

خوش خویی و بدخویی دلسوزی و دلجویی

هم یوسف مه رویی هم مانع و روپوشی

4

بس تازه و بس سبزی بس شاهد و بس نغزی

چون عقل در این مغزی چون حلقه در این گوشی

5

هم دوری و هم خویشی هم پیشی و هم بیشی

هم مار بداندیشی هم نیشی و هم نوشی

6

ای رهزن بی خویشان ای مخزن درویشان

یا رب چه خوشند ایشان آن دم که در آغوشی

7

آن روز که هشیارم من عربده ها دارم

و آن روز که خمارم چه صبر و چه خاموشی

متن شعر کپی شد.