غزل · سایه
تنگ غروب
1
یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس
بانگی بر آورم ز دل خسته ی یک نفس
2
تنگ غروب و هول بیابان و راه دور
نه پرتو ستاره و نه ناله ی جرس
3
خونابه گشت دیده ی کارون و زنده رود
ای پیک آشنا برس از ساحل ارس
4
صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد
ای آیت امید به فریاد من برس
5
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
می خواره را دریغ بود خدمت عسس
6
جز مرگ دیگرم چه کس آید به پیشباز
رفتیم و همچنان نگران تو باز پس
7
ما را هوای چشمه ی خورشید در سر است
سهل است سایه گر برود سر در این هوس