کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

قدر مرد

1

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

2

خون می رود نهفته ازین زخم اندرون

ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد

3

این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت

داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد

4

من بر نخیزم از سر راه وفای تو

از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد

5

روزی که جان فدا کنمت باورت شود

دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد

6

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند

و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد

7

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد

چندین مثال از نفس سرد و روی زرد

8

در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت

کی می رسند خانه پرستان خوابگرد

9

خونی که ریخت از دل ما، سایه! حیف نیست

گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد

متن شعر کپی شد.