کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

ازلی

1

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

2

به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم

نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی

3

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات

که بر مراد دل بی قرار من باشی

4

تو را به آیینه داران چه التفان بود

چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی

5

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی

6

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی

7

ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند

به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی

8

خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست

چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی

متن شعر کپی شد.