غزل · سایه
آینه ی شکسته
1
بیایید، بیایید که جان دل ما رفت
بگریید، بگریید که آن خنده گشا رفت
2
برین خاک بیفتید که آن آلاله فرو ریخت
برین باغ بگریید که آن سرو فرا رفت
3
درین غم بنشینید که غم خوار سفر کرد
درین درد بمانید که امید دوا رفت
4
دگر شمع میارید که این جمع پراکند
دگر عود مسوزید کزین بزم صفا رفت
5
لب جام مبوسید که آن ساقی ما خفت
رگ چنگ ببرید که آن نغمه سرا رفت
6
رخ حسن مجویید که آن آینه بشکست
گل عشق مبویید که آن بوی وفا رفت
7
نوای نی او بود که سوط غزلم داد
غزل باز مخوانید که نی سوخت، نوا رفت
8
ازین چشمه منوشید که پر خون جگر گشت
بدین تشنه بگویید که آن آب بقا رفت
9
سر راه نشستیم و نشستیم و شب افتاد
بپرسید، بپرسید که آن ماه کجا رفت
10
زهی سایه ی اقبال کزو بر سر ما بود
سر و سایه مخواهید که آن فر هما رفت