کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

ناز و نوش

1

تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم

صد بهارم نقش زد بر پرده ی گل پوش چشم

2

مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست

خفته ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشم

3

وقت آن آمد که ساغر پر کنیم از خون دل

کز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش چشم

4

چشم و دل، نادیده، بر آن حسم پنهان عاشق اند

آفرین بر بینش دل، آفرین بر هوش چشم

5

آتش رخساره روشن کن شبی، ای برق عشق

تا چراغی بر کنم در خانه ی خاموش چشم

6

مژده ی دیدار می آرند؟ یا پیغام دوست؟

اشک شوق امشب چه می گوید نهان در گوش چشم؟

7

می رسد هر صبح بانگ دلنوازت، ناز گوش

می کشم هر شب شراب چشم مستت، نوش چشم

8

در غبار راه او، ای سایه! بینا شو، که من

منت صدتوتیا دارم ازو بر دوش چشم

متن شعر کپی شد.