کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

دوزخ روح

1

من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست

خفتگان را به سحرخوانی من حاجت نیست

2

این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح؟

مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست

3

ای صبا مگذر از اینجا، که درین دوزخ روح

خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست

4

در بهاری که بر او چشم خزان می گرید

به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست

5

لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون

که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست

6

قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما

خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست

7

سایه جان! مهر وطن کار وفاداران است

بادساران هوا را به وطن حاجت نیست

متن شعر کپی شد.