کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شبیخون

1

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

2

حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

3

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

4

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

5

تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو

کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی

6

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد

چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

7

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان

نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

8

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

9

این لب و جام پی گردش می ساخته اند

ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

10

در فروبند که چون سایه در این خلوت غم

با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

متن شعر کپی شد.