کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

پژواک

1

دل شکسته ی ما همچو آینه پاک است

بهای درنشود گم اگرچه در خاک است

2

ز چاک پیرهن یوسف آشکارا شد

که دست و دیده ی پاکیزه دامنان پاک است

3

نگر که نقش سپید و سیه رهت نزند

که این دو اسبه ی ایام سخت چالاک است

4

قصور عقل کجا و قیاس قامت عشق

تو هرقبا که بدوزی به قدر ادراک است

5

سحر به باغ درآ کز زبان بلبل مست

بگویمت که گریبان گل چرا چاک است

6

رواست گر بگشاید هزار چشمه ی اشک

چنین که داس تو بر شاخه های این تاک است

7

ز دوست آنچه کشیدم سزای دشمن بود

فغان ز دوست که در دشمنی چه بی باک است

8

صفای چشمه ی روشن نگاه دار ای دل

اگر چه از همه سو تند باد خاشاک است

9

صدای توست که بر می زند ز سینه ی من

کجایی ای که جهان از تو پر ز پژواک است

10

غروب و گوشه ی زندان و بانگ مرغ غریب

بنال سایه که هنگام شعر غمناک است

11

دل حزینم ازین ناله ی نهفته گرفت

بیا که وقت صفیری ز پرده ی راک است

متن شعر کپی شد.