کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

هم پیمان

1

گشاد کار آن دلبند اگر با جان من بودی

همانا دادن جان کار بس آسان من بودی

2

جدایی کار دشمن بود ورنه ای برادر جان

من از جان یاورت بودم تو پشتیبان من بودی

3

وفا تا پای جان این است پیمانی که ما بستیم

در آن عهد وفاداری تو هم پیمان من بودی

4

چو فرزندت مر خواند شهید راه آزادی

چه خواهی گفتنش فردا؟ که زندانبان من بودی؟

5

تو زندانبان من بودی و من زندانی ات، اما

اگر نیکو بیندیشی تو هم زندان من بودی

6

عجب کز چانه ی گرمت سخن ناپخته می آید

نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی

7

در این زندان من از خون دل خود آب می خوردم

تو هم چون سایه بر این خوان غم مهمان من بودی

متن شعر کپی شد.