غزل · سایه
عشق هزار ساله
1
کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند
آینه ی دل مرا همدم آه می کند
2
شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد من
عشق هزار ساله را بر تو گواه می کند
3
ای مه و مهر روز و شب آینه دار حسن تو
حسن، جمال خویش را در تو نگاه می کند
4
دل به امید مرهمی کز تو به خسته ای رسد
ناله به کوه می برد شکوه به ماه می کند
5
باد خوشی که می وزد از سر موج باده ات
کوه گران غصه را چون پر کاه می کند
6
آن که به رسم کجروان سر ز خط تو می کشد
هر رقمی که می زند نامه سیاه می کند
7
مایه ی عیش و خوش دلی در غم اوست سایه جان
آن که غمش نمی خورد عمر تباه می کند