کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

نقش پرنیان

1

هزار سال درین آرزو توانم بود

تو هر چه دیر بیایی هنوز باشد زود

2

تو سخت ساخته می آیی و نمی دانم

که روز آمدنت روزی که خواهد بود

3

زهی امید شکیب آفرین که در غم تو

ز عمر خسته ی من هر چه کاست عشق افزود

4

بدان دو دیده که برخیز و دست خون بگشای

کزین بد آمده راه برون شدی نگشود

5

برون کشیدم از آن ورطه رخت و سود نداشت

که بر کرانه ی طوفان نمی توان آسود

6

دلی به دست تو دادیم و این ندانستیم

که دشنه هاست در آن آستین خون آلود

7

چه نقش می زند این پیر پرنیان اندیش

که بس گره ز دل و جان سایه بست و گشود

متن شعر کپی شد.