کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

روشن گویا

1

دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم

محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

2

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم

هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

3

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ

باطل به امید سحری زین شب گوریم

4

زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن

هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم

5

گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست

زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

6

با همت والا که برد منت فردوس؟

از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

7

او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست

ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

8

آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست

ای سایه! چرا در طلب آتش طوریم

متن شعر کپی شد.