غزل · سایه
مرگ دوباره
1
در هفت آسمان جو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
2
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خمی کجاست تا بکنی استخاره ای
3
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
4
از موج خیز حادثه ها مامنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای
5
دیدار دلفروز تو عمر دوباره بود
اینک شب جدایی و مرگ دوباره ای
6
از چین ابروی تو دلم شور می زند
کاین تیغ کج به خون که دارد اشاره ای
7
گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
که آتش زند به خرمن هستی شراره ای
8
در بحر ما هر آینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
9
ای ابر غم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای