کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

چندمین هزار امید بنی آدم

1

گفتم که مژده بخش دل خرم است این

مست از درم در آمد و دیدم غم است این

2

گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید

ای گل ز بی ستارگی شبنم است این

3

پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت

پایان شام پیله ی ابریشم است این

4

باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت

تنها نه من، گرفتگی عالم است این

5

ی دست برده در دل و دینم چه می کنی

جانم بسوختی و هنوزت کم است این

6

آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی

ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این

7

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی

چندمین هزار امید بنی آدم است این

8

گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت

آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

متن شعر کپی شد.