غزل · سایه
سرگذشت چمن
1
ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
ببند پنجره را باد سرد می آید
2
دریغ باغ گل سرخ من که در غم او
همه زمین و زمان زار و زرد می آید
3
نمی رود ز دل من صفای صورت عشق
و گر بر آینه باران گرد می آید
4
به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی
که راه با قدم رهنورد می آید
5
تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
همیشه درد به سروقت مرد می آید
6
دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند
دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید