مثنوی · سایه
یادگار خون سرو
1
دلا دیدی که خورشید ازشب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
2
زمین و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون
3
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجر ها که از دل ها گذر کرد
4
زهر خون دلی سروی قد افراشت
ز هر سروی تذروی نغمه برداشت
5
صدای خون در آوز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است