رباعی · سایه
برد
1
گر خون دلی بیهوده خوردم، خوردم
چندان که شب و روز شمردم ، مردم
2
آری، همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بردم
رباعی · سایه
گر خون دلی بیهوده خوردم، خوردم
چندان که شب و روز شمردم ، مردم
آری، همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بردم