کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

مرگ روز

1

می رفت آفتاب و به دنبال می کشید

دامن ز دست کشته ی خود ، روز نیمه جان

2

خونین فتاده روز از آن تیغه خون فشان

در خاک می تپید و پی یار می خزید

3

خندید آفتاب که " این اشک و آه چیست

خوش باش روز غمزده ! هنگام رفتن است

4

چون من بخند خرم و خوش ، این چه شیون است

ما هر دو می رویم دگر جای شکوه نیست ! "

5

نالید روز خسته که " ای پادشاه نور !

شادی از آن توست نه از آن من ، بلی

6

ما هر دو می رویم ازین رهگذر، ولی

تو می روی به حجله و من می روم به گور ! "

متن شعر کپی شد.