سایر · سایه
می خواهم از تو شنوم
می خواهمت سرود بت بذله گوی من
روی لبش شکفت گل آرزوی من
خندید آسمان و فرو ریخت آفتاب
در دیده ی امیدم باران روشنی
جوشید اشک شادی ازین پرتوافکنی
بخشید تازگی به گل گلشن شباب
می خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده ی آن صبح روشن است
پنداشتم که نغمه ی گم گشته ی من است
پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست !
خواب فریب باز ز لالایی امید
در چشم آزمایش من آشیانه ساخت
نای امید باز نوای هوس نواخت
باز از برای بوسه دل خواهشم تپید
می خواهمت شنفتم و دنبال ی این سرود
رفتم به آسمان فروزنده ی خیال
دیدم چو بازگشتم ازین ره شکسته بال
این نغمه ، آه ! نغمه ی ساز فریب بود
می خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
در شعله ی فریب دم دلنشین خویش
تا نو کنم امید شکیب آفرین خویش
آری تو هم بگو که درین حسرتم هنوز
پایان این فسانه ی ناگفته ی تو را
نیرنگ این شکوفه ی نشکفته ی تو را
می دانم و هنوز ز افسون آرزو
در دامن سراب فریبنده ی امید
در جست و جوی مستی این جام ناپدید
می خواهم از تو بشنوم ، ای دلربا ، بگو !