سایر · سایه
آشنا سوز
1
چرا پنهان کنم ؟ عشق است و ، پیداست
درین آشفته اندوه نگاهم
2
تو را می خواهم ای چشم فسون بار !
که می سوزی نهان از دیرگاهم
3
چه می خواهی ازین خاموشی سرد
زبان بگشا که می لرزد امیدم
4
نگاه بی قرارم بر لب توست
که می بخشی به شادی ها نویدم
5
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی درشب تارم برافروز !
6
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریزد این سکوت آشنا سوز !