سایر · سایه
گریز
1
از هم گریختیم
2
وان نازنین پیاله ی دلخواه را ، دریغ
3
بر خاک ریختیم
4
جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود
5
دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم
6
بس دردناک بود جدایی میان ما
7
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
8
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
9
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
10
وان عشق نازنین که میان من و تو بود
11
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت !
12
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
13
پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود
14
من بارها به سوی تو باز آمدم ولی
15
هر بار دیر بود !
16
اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب
17
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
18
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
19
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش