سایر · سایه
بیرون شد از گمار
1
ره در جنگل اوهام گم است
2
سینه بگشای چو دشت
3
اگرت پرتو خورشید حقیقت یابد
4
وقتی از جنگل گم
5
پا نهادی بیرون
6
و رها گشتی
7
از آن گره کور گمار
8
ناگهان آبشاری از نور
9
بر سرت می ریزد
10
و آسمان
11
با همه پهناوری بی مرزش
12
در تو می آمیزد
13
ای فراز آمده از جنگل کور !
14
هستی روشن دشت
15
آشکارا بادت !
16
بر لب چشمه ی خورشید زلال
17
جرعه ی نور گوارا بادت !